X
تبلیغات
آمل

افتخارات مازندران و در اين مناسبت عرض كنيم بالخصوص مردم آمل، افتخارات كمى نيست. چه در وادى مجاهدت فى‌سبيل‌اللَّه، چه در وادى علم، فقاهت، معرفت و عرفان، انصافاً چهره‌ى آمل چهره‌ى درخشانى است. امروز هم بحمداللَّه بزرگان روحانى آملى جزو افتخارات حوزه‌هاى علميه و جزو ذخائر باارزش روحانى كشور ما محسوب ميشوند. در امتحان عظيم هشت ساله‌ى جنگ تحميلى هم، چه شهر آمل، چه استان پهناور مازندران، يكى از بخشهاى پرافتخار كشور بودند.

شهر هزار سنگر«؛ اين تعبير كمى است؟ حرف كوچكى است؟ قضيه‌ى ششم بهمن آنقدر اهميت داشت كه امام بزرگوار ما آن را در وصيتنامه‌ى تاريخى خود هم مندرج كردند، آن را يادگار گذاشتند؛ يعنى فراموش نشود. حالا چرا فراموش نشود؟ براى اينكه حوادث تاريخى، هم درس است، هم عبرت است. قضاياى جارى بر يك ملت، قضايائى است كه در برهه‌هاى مختلف غالباً تكرار ميشود. امروز بيست و هشت سال از آن زمان ميگذرد، اما راه جمهورى اسلامى كه عوض نشده است؛ دشمنان جمهورى اسلامى هم عوض نشدند. پس آنچه كه آنجا اتفاق افتاد، ميتواند براى امروز و براى آينده تا هر وقتى كه ملت ايران به حول و قوه‌ى الهى دلبسته‌ى اين اصول و اين انقلابند، عبرت باشد، درس باشد؛ لذا نبايد فراموش بشود.

خوب، حالا در فضائل ششم بهمنِ آمل يك جمله‌ى ديگر هم عرض كنيم. »هزار سنگر« يعنى چه؟ ظاهر قضيه اين است كه در درون شهر، مردم در مقابل گروه‌هاى اشرار و متجاوز سنگر درست كردند - حالا يا هزار تا، يا بيشتر يا كمتر - اما من يك تفسير ديگرى دارم: اين سنگرها سنگرهاى درون خيابانها نيست، اين سنگرِ دلهاست؛ هزار تا هم نيست، هزاران سنگر است؛ به عدد هر مؤمنى، هر انسان باانگيزه‌ى باشرفى، يك سنگر در مقابل تهاجم دشمن وجود دارد. اگر يك ملت وقتى به دنبال يك هدفى حركت ميكند، نداند سر راه او چه خطراتى است، چه كمين‌كرده‌هائى هستند، چه بايد كرد در مقابل اينها، خود را رها كند، قيد و بندهاى خود را رها كند، بى‌خيال باشد، ضربه خواهد خورد. همه‌ى ملتهائى كه در جهت يك هدف بزرگى حركت كردند و وسط راه ضربه خوردند و گاهى آنچنان افتادند كه ديگر قرنها بلند نشدند، مشكلشان از همين جا آغاز شد: ندانستند چى در انتظار آنهاست و خود را براى مواجهه‌ى با آن آماده نكردند. درسهاى گذشته اين كمك را به ما ميكند كه راهمان را بفهميم، بشناسيم، كمينها را بشناسيم، كمين‌كرده‌ها را بشناسیم


+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/11/08ساعت 1:29  توسط فرزند آمل  | 


ای حسین جان که ترا عاشق و شوریده بسی است

                              هر که شد واله و دلداده عشق تو کسی است

عاشقان را مکن از کرب و بلایت محروم

                              تا که از عمر دمی مانده و باقی نفسی است

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/10/02ساعت 12:29  توسط فرزند آمل  | 

آمُلی، ابوالحسین احمدبن حسین بن هارون اقطع، معروف به «سید مؤید باللـه» و «عضدالدوله» (333-421ق/945-1030م، فقیه، ادیب، محدث، مفسر و شاعر. وی از نوادگان زیدبن حسن مجتبی(ع) و از پیشوایان زیدیۀ طبرستان و معاصر صاحب بن عباد (326-385ق/938-995) بود و همراه برادر کهترش الناطق بالحق یحیی بن حسین (340-422ق/951-1031م) به «برادران هارونی» معروف بودند. پدر وی شیعۀ اثناعشری بود و خود او و برادرش نیز نخست بدین مذهب بودند و سپس به فرقۀ زیدیه پیوستند. او در آمل زاده شد و در 380ق/990م دعوت خود را آغاز کرد و مردم گیلان و دیلم را به مذهب زیدی فرا خواند. مردم دعوتش را پذیرفتند و او مدت 20 سال به عنوان خلیفه بر مردم آن سامان فرمان راند. ابوالفضل الناصر به جنگ با وی برخاست که منجر به اسارت آملی و اعزام او به بغداد شد، اما او چند روز پس از رسیدن به بغداد آزاد شد و به ری و سپس به امل رفت و مردم طبرستان بار دیگر از او پشتیبانی کردند. وی سرانجام در لنگا از نواحی دیلمان که محل سکونتش بود، درگذشت و در همان‌جا به خاک سپرده شد. پس از او برادرش «الناطق بالحق» که شاگرد شیخ مفید بود، پیشوای زیدیان طبرستان گردید. پس از یک سال او هم درگذشت. پس از مرگ الناطق بالحق، قاسم فرزند آملی ریاست مذهبی مردم دیلم را به عهده گرفت و دیری نپایید که این یک نیز در جزما، از ییلاقهای دو هزار، درگذشت. دربارۀ آملی گفته شده که پرهیزکار و پارسا و متمایل به تصوف بوده است. وی به زبان عربی شعر نیکو می‌سرود (ابن اسفندیار، 1/98).
فعالیت علمی: آملی در پی کسب دانش به بغداد رفت و نزد دایی خود ابوالعباس احمدبن ابراهیم مؤلف کتاب الوافی فی مذهب الهادی والقاسم، درس خواند. سپس در همدان نزد قاضی القضاه عبدالجبار همدانی (د 415ق/1024م) درس خود را به پایان رساند و در فقه و اصول و نحو و لغت عربی و حدیث و درایه تبحر یافت و آراء فقهی او از سوی زیدیان ایران و کوفه و حجاز و یمن پذیرفته شد. او در فقه زیدی، از محدّثان معتبر به‌شمار است، وی در فصاحت شهره بود، چنانکه نثر وی به گفتۀ ابن اسفندیار «به مجلدی ضخیم بر می‌آید». برخی از آثار او که نسخه‌های خطی آنها موجود است، بدین شرح است: 1. التجرید، در علم اثر، آمبروزیانا؛ 2. دیوان شعر، آمبروزیانا؛ 3. سیاسه المریدین، واتیکان، آمبروزیانا؛ 4. الشرح، واتیکان، برلین؛ 5. کتاب الافاده، برلین، موزۀ بریتانیا (انگلستان)؛ 6. النصره؛ 7. کتاب البلاغه.
+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/09/09ساعت 1:18  توسط فرزند آمل  | 

سلام

محرم آمد

ایام سوگواری شهادت سید شهدا به آمل عزیز هم رسید

تکایای عزیز که با زرق و برق و ساز و دحلشان کاملا عزادارند

هیئت ها هم همچنین با سبک های مختلف مسجد و حسینیه را ارج مینهند

از همه بیشتر که خیمه های عزاداری هستند که از فرط عزاداری مساجد را رونق دادند

خیابان ها هم تا نیمه شب پذیرای عزاداران است

خدا بیامرزد این چند سخنران خوب شهرمان را که تشنگان معارف عاشورا را تا حدی سیراب میکنند

فقط شهرمان در ایام محرم یک دلخوشی داشت

که اینک از این نعمت الهی محروم است

امسال دومین سالی است که آمل از حضور ارزشمند حضرت آیت الله جوادی آملی بی بهره است

اما دریغ

از مسولین که انتظاری نیست

از مردم چه

بزرگتر شهرمان کیست؟

چندین سال قبل هم با کاهلی مان ناگهان از حضور پر برکت حضرت علامه حسن زاده آملی به راحتی بی بهره ماندیم

آیا این واقعاً درد نیست؟

شهری با این علمای ربانی که نامشان دنیا را می لرزاند


نیاید روزی که فقط به عکس و پسوندشان افتخار کنیم




+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/10/16ساعت 3:4  توسط فرزند آمل  | 

ابوالعباس قصاب احمد بن محمد بن عبدالکريم آملي يکي از عارفان بزرگ ايراني در نيمه دوم قرن چهارم هجري است. وي مريد محمد بن عبدالله طبري و معاصر با عضدالدوله ديلمي بوده است.

او مراد ومرشد ابو سعيد ابوالخير بوده است. پدرش شغل قصابي داشت واو نيز قصابي را از پدرآموخته است اين عارف بزرگ متدين به دين حنبل و درطريقت مريد محمد بن عبدالله طبري بوده است. سهروردي در کنار حلاج و وابويزيد بسطامي ، قصاب را يکي ازادامه دهندگان حکمت خسرواني وعرفان ايران باستان به شمار مي آورد

شيخ عطار گويد: او در آفات عيوب نفس ديدن اعجوبه بود و در رياضت و کرامت و فراست و معرفت شأني عظيم داشت،

تبريزي مي گويد : اواز بزرگان اهل حقيقت و مشايخ طريقت ودر ميان اين طبقه به کرامات وخوارق عادت معرف بود وشيخ ابو سعيد هم در فنون طريقت به او منسوب است

جامي درباره ي او مي گويد: اوصاحب کرامات عظيم و فراست و هم چنين قبله وغوث زمان خويش بود
عطار نيشابوري در تذکرة الاولياء آورده است : اودر آفات عيوب نفس ديدن اعجوبه اي بود ودر رياضت وکرامت و فراست نشاني عظيم داشت
.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/10/04ساعت 2:7  توسط فرزند آمل  | 

محمد بن جرير طبري

ابوجعفر محمد بن ‌جرير بن ‌كثير بن غالب طبري آملي(310-224 قمري)، تاريخ‌نگار، حديث‌شناس، فقيه و تفسير كننده‌ي قرآن، در آمل از شهرهاي طبرستان (مازندران) به دنيا آمد. كتاب تاريخ طبري، شرح زندگي بشر از خلقت آدم تا زمان نگارنده‌ي آن است. او نخستين كسي است در جهان اسلام كه تاريخ را از سيره نويسي به تاريخ عمومي كشانيد. جامع‌البيان عن تاويل القرآن، نخستين تفسير قرآن است كه به همه‌ي آيه‌ها مي‌پردازد. از اين رو برخي از آن با نام تفسير كبير ياد مي‌كنند و طبري را پدر تفسير مي‌خوانند.

 

زندگي‌نامه

 
ابوجعفر محمدبن جرير بن كثير بن غالب طبري در آمل از شهرهاي طبرستان(مازندران) به دنيا آمد. تا دوازده سالگي مقدمات علوم زمان را در زادگاهش فرا گرفت. خود او در اين باره مي‌گويد:"در هفت سالگي قرآن را حفظ كردم، در هشت سالگي براي مردم نماز گزاردم و در 9 سالگي پاره‌اي از احاديث را نگاشتم." سپس مي‌افزايد كه به خاطر رويايي كه به سراغ پدرش آمده بود، پدر از دوران خردسالي به تحصيل او در علوم دين اهتمام نشان داده است و بنابراين از 12 سالگي به تشويق پدر به ري رفت.

 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/09/11ساعت 1:51  توسط فرزند آمل  | 

 از مشاهیر آمل می‌توان این شخصیتها را نام برد: محمدبن جریربن رستم طبری آملی فقیه که از محضر مقدس حضرت علی بن موسی‌الرضا(ع) کسب فیض کرد؛ ابوجعفر محمدبن جریربن یزیدبن خالد طبری (224-310ق/839-922م) که مؤلف آثار متعدد از جمله جامع البیان فی تفسیر القرآن و تاریخ الرسل و الملوک است؛ مبارک بن فورک، فاضل و متکلم مشهور؛ فخرالاسلام عبدالواحدبن اسماعیل معروف به امام شهید؛ خواجه امام عماد کجیج، عالم و زاهد متدین؛ قاضی القضاه ابوالقاسم بیاعی؛ السید شمس آل رسول‌اللـه، فقیه و صاحب حدیث؛ شیخ ابوالعباس قصاب آملی؛ هجیم آملی، زاهد، عالم و شاعر (ابن اسفندیار، 105، 122، 123، 125، 130، 131)؛ مولانا سراج‌الدین قُمری آملی که در 550ق/1155م در آمل متولد و در 625ق/1228م در تبریز در محلۀ چرنداب مدفون شد؛ محمدبن حسن بن اسفندیار صاحب کتاب تاریخ طبرستان؛ محمدبن محمود آملی، صاحب نفایس الفنون (علامه، 130-131)؛ سید رکن‌الدین آملی از منجمان بزرگ سدۀ 8ق/14م و صاحب کتب متعدد از جمله زیج جامع سعیدی (مهجوری، 19، 20، به نقل از اعیان الشیعه)؛ میر ظهیرالدین مرعشی، صاحب کتاب تاریخ طبرستان و رویان و مازندران و تاریخ گیلان و دیلمستان (مرعشی، ظهیرالدین، سه و چهار)؛ محمد طالب آملی، ملک الشعرای دربار جهانگیرشاه، پادشاه هندوستان (غفاری، 105)؛ آقالربن محمد رفیع بن محمد امین، عالم، طبیب حاذق و جغرافی‌دان، معاصر شاه‌عباس اول صفوی، و صاحب جغرافیای آمل (علامه، 133)؛ سید علامه، میرحیدربن علی عبیدی حسینی، صاحب کشف و کرامات بوده است و به قول دیگر در حله عراق (تحقیقات محلی)؛ سیدمحمدعلی پسر سیدفضل‌اللـه حسنی معروف به داعی الاسلام، متولد 1295ق در نیاک لاریجان و صاحب فرهنگ نظام که در هند به چاپ رسیده است (مهجوری، 35-36).
 علی بن سهل بن ربن طبری، شمس‌الدین محمد آملی،  ابن اسفندیار آملی، اولیاءالله آملی، علامه میرحیدر آملی، طالب آملی، جواد فاضل، میرزا هاشم آملی،حسن حسن‌زاده آملی، دکتر سید محمد خان حکیمی ،عبدالله جوادی آملی
+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/08/19ساعت 0:33  توسط فرزند آمل  | 

 1. مسجد جامع آمل، بنای آن را در 177ق/793م دانسته و هارون‌الرشید نسبت داده‌اند. بخش غربی مسجد که بر اثر زلزله خراب شده بود، در عهد فتحعلی شاه قاجار در 1225ق/1810م مرمت گردید. در مدخل این مسجد دو کتیبۀ مرمرین به ابعاد 70×60 سانتی‌متر و مورّخ به 1105ق (1694م) وجود دارد که بر روی آن فرمان شاه سلطان حسین به خط نستعلیق مبنی بر امر به معروف حک شده است؛
2. بقعۀ معروف به قدمگاه خضر در اراضی مصلای آمل که بنایی است چهارضلعی با ابعاد داخلی 32/3 متر، امکان دارد که مدفن 7 تن از سادات حسنی در زمان علویان باشد (ستوده، 4/71)؛
 3. مسجد و تکیۀ نیاکی که امروزه به حسینیۀ ارشاد معروف است؛
 4. تکیۀ آملی که تجدید بنا شده و به اسم حسینیۀ هدایت خوانده می‌شود؛
5. مسجد امام حسن عسکری(ع) که به قولی بنای اصلی آن متعلق به قرن 3ق/9م و عهد ناصرکبیر است. این مسجد دارای گلدستۀ قدیمی با سقف چوبی پوشش سفالین است؛
 6. مسجد جامع حاجی علی کوچک؛
 7. مسجد گرجی محله که در 1250ق/1834م بنا شده است؛
 8. مقبرۀ امام‌زاده قاسم که دارای بنای هشت ضلعی و سقف چوبی، با پوشش سفالین است و از نظر هنری قابل توجه است که احتمالاً مربوط به زمان صفویه است (تحقیقات محلی)؛
9. مسجد هاشمی، مربوط به 1252ق/1836م؛
 10. مسجد و مدرسۀ آقاعباس، مربوط به 1144ق/1731م؛
11. گنبد میربزرگ و مقبرۀ سید قوام‌الدین مرعشی مربوط به 781ق/1379م که چند بار ویران شده است و سرانجام در 1033ق/1624م در عهد شاه‌عباس اول تجدید بنا گردید؛
12. مسجد سبزه میدان، مربوط به 1293ق/1876م؛
 13. تکیۀ قادی در قادی محله، مربوط به 1293ق/1876م؛
14. گنبد امام‌زاده ابراهیم که بر روس صندوق چوبی مرقد آن تاریخ 925ق دیده می‌شود (مشکوتی، 179) و در شمال شرقی آن مقبره‌ای چهارگوش وجود دارد که گویا مقبرۀ سازندگان بنای آمام‌زاده ابراهیم است (ستوده، 4/79)؛
 15. تکیۀ هارون محله، مربوط به 1260ق/1844م (علامه، 8-12)؛
16. گنبد ناصرالحق، مربوط به قرن 9ق/15م (همو، 12؛ مشکوتی، 178)، یا به قولی گنبد کبود (اصلاح عربانی، 154)؛
 17. گنبد سه تن یا سه سید که بدنۀ آن 8 ضلعی و گنبد آن هرمی به ارتفاع 12 متر و مربوط به قرن 6ق/12م است (مشکوتی، 179). برخی می‌گویند که آن مقبرۀ علامه میرحیدر آملی است (تحقیقات محلی)؛
 18. گنبد شمس طبرسی یا سیدشمس آل رسول مربوط به سدۀ 9ق/15م (علامه، 13)؛
 19. گنبد محمد آملی (همانجا) که امروزه به آتشکده یا گنبد معروف است (تحقیقات محلی)؛
 20. پل آجری 12 طاق یا 12 پله به نام 12 امام مربوط به اوایل سدۀ 12ق/18م که توسط شیخ‌الاسلام آملی احداث و در اوایل قرن 13ق/19م توسط کیرزا شفیع بندپیی وزیر فتحعلی شاه مرمت گردید (علامه، 15)؛
 21. پل معلق آهنی در وسط شهر بر روی رود هراز مربوط به 1317ش، به طول 180 متر و عرض 8 متر و ارتفاع 6 متر از کف رودخانه (همو، 5).
 گذشته از اینها آثار متعدد تاریخی دیگری نیز در آمل وجود داشته که متأسفانه اکنون بر جای نمانده است، از آن جمله‌اند: دارالحکومۀ قدیم آمل، گنبد ایرج پسر فریدون، سرای و گرمابۀ خواجه یعقوب مجوسی، قصر و گور آمله (بقولی بانی شهر آمل)، خالد سرا، مشهد شیخ ابوتراب، تربت شیخ زاهد فیروی، خانقاه و تربت شیخ ابوالعباس قصاب، مرقد حسن بن حمزۀ علوی، مرقد شرف‌الدین، مرقد تاج‌الدولۀ شهریار، مسجد و منارۀ مالک اشتر، قصر فیروزآباد، باروی شهر آمل، قلعۀ آمل، کاروانسراها، حمامها، آب انبارهای متعدد، باغ و عمارت شاه‌عباس در کنار هراز.
+ نوشته شده در  شنبه 1387/08/11ساعت 1:22  توسط فرزند آمل  | 

سابقۀ تاریخی: طبق تحقیقات باستان‌شناسی، استانهای ساحلی دریای خزر احتمالاً از 000‘75 سال پیش محل زیست انسان بوده است. در 1330ش کارلتون کون باستان‌شناس آمریکایی اسکلتهایی از انسان نئاندرتال را که ظاهراً نیای کهن اقوام ساکن کرانۀ دریای خزر بوده است، در غارهای هوتو و کمربند واقع در مغرب بهشهر کشف کرد (عسگری، 110). از جملۀ این اقوام ورکانیان (هرکانیان) در گرگان، تَپوران در منطقۀ کوهستانی البرز، ماردها (مَردها) در مازندران و حدود آمل، و کادوسان (تالشان) در گیلان بودند (بارتولد 233-234). در اساطیر ایرانی از پیکار میان آریاییان و دیوان در این ناحیه یاد شده است. در روزگار هخامنشیان اقوام این سرزمین تابع حکومت مرکزی شدند. اسکندر در مطیع ساختن ماردها و تپوران توفیق نیافت. فرهاد یکم پادشاه اشکانی (181-173ق م) ماردها را در منطقۀ آمل مغلوب کرد. گفته می‌شود وی گروهی از این قوم را به سرزمین پارت در شمال خراسان کوچ داد و آنان در غرب آمودریا که آن را «آمُلِ زَم» نیز می‌خوانند، ساکن شدند. در عهد ساسانیان فرمانروایان طبرستان عنوان اسپهبد داشتند. در طبرستان مقارن شهور اسلام دودمانهایی بر آن سرزمین فرمانروایی داشتند که عبارت بودند از فرزندان گیل گاوباره (آل دابویه، نک‍: ﻫ م) از 15 تا 144ق 636 تا 761م، باوندیان از 94 سال پیش از هجرت پیامبر(ص) تا 750ق/1349م، قارن وندان (نک‍: آل قارن) از 52 سال پیش از هجرت پیامبر(ص) تا 224ق/839م (عسکری، 121-129). نخستین و دومینحملۀ مسلمانان به شرق طبرستان در 22 و 30ق/643 و 651م به هنگام خلافت عمر به سرداری سُوَیدبن مُقَّرن و سعیدبن عاص روی داد که درنتیجه گیل پسر گیلانشاه اسپهبد طبرستان تعهد کرد سالانه 000‘500 درهم جزیه بپردازد. گویند در سپاه سعیدبن عاص، حسن‌بن علی(ع)، امام دوم شیعیان نیز شرکت داشت. بعضی بنای پل آجری آمل و حتی بنای بابل امروزی را به امام حسن(ع) نسبت داده‌اند (ابن اسفندیار، 73). کوشش برای فتح طبرستان و شهرهای آن در ایام خلافت علی(ع) توسط مَصقَله بن هبیرۀ شیبانی فراهم شد، ولی با شهادت علی(ع) ناتمام ماند. در زمان تسلط معاویه‌بن ابی‌سفیان، همین شخص متعهد فتح طبرستان شد و با 000‘4 سپاهی بدان سوی شتافت و دو سال تمام میان او و فرخان بزرگ جنگ ادامه داشت تا آنکه ابوالخصیب نخستین والی طبرستان از سوی عباسیان به تعویق افتاد تا آنکه ابوالخصیب نخستین والی طبرستان از سوی عباسیان در 144ق/761م پس از فتح این ناحیه به آمل آمد و دو سال فرمان راند. وی مسجد ساری را بنا نهاد (حکیمیان، 17). گفته‌اند عمربن علاء از سوی ابوالخصیب با 000‘10 مرد به آمل آمد. مرزبان که از جانب اسپهبد بر آمل گمارده شده بود به مقابله پرداخت، ولی در جنگ کشته شد. درنتیجه عمربن علاء آمل را تصرف کرد (خواندمیر، 2/404) و آمل پایتخت والیان خلفا در طبرستان شد (رابینو، 58). پس از عزل ابوالخصیب، روح بن حاتم در 147ق/764م حکمران طبرستان شد، ولی به سبب جور فراوان معزول گشت و خالدبن برمک در 150ق/767م به جای او فرستاده شد. وی در خالد سرای آمل کاخی بنا نهاد و 4 سال در آنجا حکومت کرد (ابن اسفندیار، 181). پس از خالد عده‌ای دیگر در طبرستان حکومت کردند تا آنکه نوبت به عبدالحمید مضروب رسید و جور و ستم بسیار کرد. مردم که از ستم او به ستوه آمده بودند، دست به دامان خاندان کهن ایرانی که این زمان بر کوهستان حکومت داشتند، زدند و سرانجام به رهبری ونداد هرمزد از خاندان قارن‌وند در یک روز همۀ مأموران خلیفه را کشتند و مدتی دست امرای بنی‌عباس را از طبرستان کوتاه کردند. مهدی، خلیفۀ عباسی، امیرانی به طبرستان فرستاد که همگی شکست خوردند: سالم فرغانی که از سرداران بنام بود، نزدیک آمل در ناحیۀ «هر سه مال» به قتل رسید و سردار دیگری به نام فراشه دستگیر و به فرمان اسپهبد کشته شد (همو، 182-186). ناگزیر خلیفه فرزند خود موسی را روانۀ طبرستان کرد و منطقۀ جلگه بار دیگر به دست امرای بنی‌عباس افتاد. در زمان هارون‌الرشید در 177ق/793م مسجد جامع آمل به فرمان ابراهیم‌بن عثمان‌بن نَهیک بنا شد (همو، 72). دیوارهای آمل نیز در 179ق/795م به فرمان عبدالملک بن قعقاع تعمیر و مرمت گردید (همو، 189). در 224ق/839م مازیار پسرقارن آشکارا بر معتصم خلیفۀ عباسی خروج کرد و با بابک خرمی پیمان بست. وی باروی آمل را ویران کرد (زرین‌کوب، 546)، ولی چون مورد حملۀ عبداللـه بن طاهر قرار گرفت، از کردۀ خود پشیمان شد. از این پس طبرستان ضمیمۀ قلمرو طاهریان گردید و تا 250ق/864م در تصرف آنان بود. سلیمان بن عبداللـه بن طاهر عده‌ای از جمله محمدبن اوس را به حکومت آمل فرستاد و او در هر سال 3 نوبت از مردم آمل خراج می‌گرفت. مردمِ به جان آمدۀ آمل دست توسل به دامن علویان دراز کردند (ابن اسفندیار، 223-224) و سرانجام با حسن بن زید که مردی شجاع، کافی و عالم بود بیعت کردند (حکیمیان، 77). حسن بن زید در 250ق/864م دولت علوی را در طبرستان تأسیس کرد و آمل را مرکز آن ساخت و استیلای 106 سالۀ عباسیان را در این سرزمین پایان بخشید. نوشته‌اند که تا روزگار حسن بن زید مردم طبرستان و دیلمان هنوز به دین اسلام نگرویده بودند (اصطخری، 169) و از این پس مسلمان شدند (رابینو، 33). حسن بن زید معروف به داعی کبیر پس از بیعت مردم آمل در شوال 250ق/نوامبر 864م ادارۀ شهر را به شخصی به نام سیدمحمدبن ابراهیم سپرد (مرعشی، ظهیرالدین، 131). در 260ق/874م یعقوب بن لیث به طبرستان لشکر کشید و پس از فرار حسن بن زید وارد آمل شد. پس از درگذشت حسن بن زید، برادرش محمدبن زید نیز مدتی بر آمل فرمان راند. در 287ق/900م پس از کشته شدن محمدبن زید، طبرستان به دست سامانیان افتاد و پیروان او در جنگهای اطراف کوهستان البرز پنهان شدند. مدتی بعد ابومحمد حسن بن علی یکی از نوادگان علی بن حسین(ع) معروف به ناصرالحق با سید ناصرکبیر، به خونخواهی محمدبن زید در گیلان و دیلمان خروج کرد و روی به آمل نهاد (ابن اسفندیار، 259-260) و در 301ق/914م بر آمل مسلط شد (حکیمیان، 97). وی 4 سال با عدالت، نیک سرشتی و حقیقت‌خواهی حکومت کرد. مقبرۀ او در آمل به گنبد ناصرالحق و به قولی به گنبد کبود معروف است (همو، 99-100). پس از او حسن بن قاسم ملقب به داعی صغیر از 304 تا 316ق/916 تا 928م حکومت کرد و در مصلای آمل کوشکهای رفیع بنا نهاد (ابن اسفندیار، 276-277). در عهد او اهل آمل آسوده بودند (همو، 284). پس از علویان، زیاریان و آل بویه که دست پروردۀ علویان و شیعی مذهب بودند، بر طبرستان فرمان راندند. در این زمان آمل رونق بسیار یافت به گونه‌ای که جغرافی‌نویسان اسلامی پیرامون صنایع و ابریشم آن مطالبی نگاشته‌اند. در 426ق/1035م شهر آمل مورد حملۀ مسعود غزنوی قرار گرفت و خرابی زیادی بر آن وارد آمد و بهشت آمل به ویرانه‌ای بدل شد. در 606ق/1209م در آمل به نام علاءالدین محمد خوارزمشاه خطبه خواندند و از آن پس خراج آنجا را به خوارزم می‌فرستادند. این وضع تا حملۀ مغول در 616ق/1219م ادامه داشت (رابینو، 60). سلطان محمد خوارزمشاه در روزگار دربه‌دری، زمانی به آمل پناه برد (اقبال، 40). به هنگام یورش مغولان، آمل مورد حمله قرار گرفت و بیش از دیگر شهرهای این ناحیه صدمه دید (بارتولد، 241). ولی در عهد ایلخانیان آمل دوباره آباد شد، به گونه‌ای که شهر 70 مدرسه داشت (رابینو، 60). در 743ق/1342م و بار دیگر در 750ق/1349م در آمل بیماری وبا شیوع یافت (همانجا). کیاافراسیاب چلاوی که رقیب خاندان آل باوند بود، فخرالدوله حسن را در حمام آمل به قتل رسانید و تا 760ق/1359م بر منطقۀ آمل فرمان راند. از این پس مرعشیان که شیعه مذهب بودند بر طبرستان تسلط یافتند و آمل را پایتخت خود قرار دادند و مذهب شیعۀ اثناعشری را رسمیت بخشیدند. در 795ق/1393م امیر تیمور گورکان پس از گشودن قلعۀ ماهانه سر، به قتل عام اهالی آمل و ساری و دیگر نقاط مازندران پرداخت (بارتولد، 242) و سادات آن ناحیه را به ماوراءالنهر تبعید کرد. در روزگار شاهرخ میرزا پسر تیمور، سادات از تبعیدگاه به آمل بازگشتند و آن را دوباره آباد کردند، ولی از آن پس آمل دیگر نقش مهمی در تاریخ ایران ایفا نکرد (رابینو، 70). در عهد صفویان، به‌ویژه در زمان شاه عباس اول، مازندران مورد توجه قرار گرفت و راهی از استراباد و ساری به آمل احداث گردید (بارتولد، 243). در این زمان در آمل قصر و آب انباری به فرمان شاه عباس بنا شد و مقبرۀ میر قوام‌الدین (میر بزرگ) که به دست مأموران تیمور ویران گشته بود، به صورتی باشکوه تجدید بنا یافت (رابینو، 70-71). در زمان نادرشاه افشار یک کارخانۀ آهن‌سازی برای ساختن گلوله‌های توپ و خمپاره و نعل اسب در نزدیکی آمل پی‌ریزی شد (کرزن، 2/609؛ محبوبی اردکانی، 41). در دوران حکومت قاجار، جاده‌ای از تهران به آمل و راه‌آهنی از محمودآباد به آمل کشیده شد (کرزن، 1/502-503؛ بارتولد، 243-244). از اواسط دهۀ دوم سدۀ 14ش آمل رو به آبادی نهاد و در آن بر پایۀ اسلوب صحیح، خیابانهای وسیع و موازی با رودخانۀ هزار همراه با چند خیابان فرعی و ساختمانهایی چون بیمارستان، مهمانخانه و ادارات دولتی بنا گردید (فرهنگ جغرافیایی ایران، 3/25). آمل اکنون دارای خیابانهای آسفالتۀ وسیع، چند پل بر روی رود هراز و یک جادۀ کمربندی به طول 5/13 کم‍ است که جادۀ هراز را به جادۀ آمل ـ بابل محمودآباد وصل می‌کند 
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/08/02ساعت 1:26  توسط فرزند آمل  | 


آمُل (شهر)، مرکز شهرستان آمل، واقع در میان جلگۀ مازندران و طرفین رود هراز، در ْ52 و َ21 طول شرقی و ْ36 و َ25 عرض شمالی، در فاصلۀ 18 کیلومتری جنوب دریای خزر و 6 کیلومتری شمال پیشکوه البرز و 108 متر بلندی از سطح دریای خزر (فرهنگ جغرافیایی ایران، 3/25). جمعیت آن بر پایۀ سرشماری 1365ش 190‘119 تن در 638‘23 خانوار بوده است (سرشماری عمومی...، شهرهای کشور، 4).
وجه تسمیه: بنابر تحقیقات باستان‌شناسان و مورخان در سده‌های پیش از میلاد، اقوام گوناگونی در ساحل جنوبی دریای خزر از جمله قوم مارد یا آمارْد است و به احتمال قوی واژۀ آمل از نام این قوم گرفته شده است (پیرنیا، 3/2216؛ نک‍: آمل، چارجوی).
جمعیت و سیمای شهر: رشد جمعیت شهر آمل قابل توجه است، زیرا تعداد آن که در 1335ش حدود 251‘22 نفر بوده در 1365ش حدود 5 برابر شده است. میانگین ذشد جمعیت این شهر را سالانه حدود 8/4 ٪ نوشته‌اند (شناسنامۀ شهرهای کشور، 4/49). بنابر مساحت شهر آمل که تا 1363ش، 8/23 کم‍ 2 برآورد شده، تراکم نسبی جمعیت آن در همین سال 080‘4 نفر بوده است. چهرۀ شهر ترکیبی از مساکن و بناهای قدیمی و تاریخی با ساختمانهای جدید است که بافت نامتجانسی پدید آورده است. شهر آمل بیش از 16 محله و 118 کوی قدیمی دارد که عبارتند از محلۀ پایین بازار (14 کوی)، شاهاندشتی محله (9 کوی)، رودگری محله یا چاکسر محله (9 کوی)، مشایی محله (5 کوی)، قادی محله (5 کوی)، گرجی محله (9 کوی)، شهر بانومحله (5 کوی)، رضوانیه (10 کوی)، اِسْپی کلا (11 کوی)، بربری خیل (2 کوی)، درویش خیل (2 کوی)، ایرایی محله (10 کوی)، هارون محله (7 کوی)، خاور محله (3 کوی) (علامه، 6-7). محلات جدید عبارتند از پیت‌کت، متّحده، کَلانْسَر، رحمت‌آباد، اسلام‌آباد، اسپاری، مصیبتیان، انصاری محله، دباغچال، گُلشهر، سیکاپُل، شَرَمْکوتی، ملت‌آباد، انارکاله، چلابی (چلاوی)، دَرْمه کَلا، دورانسَر (تحقیقات محلی، پروندۀ شهرداری آمل).
در شهر آمل 77/72٪ مردم با سوادند و 39/24٪ به کار اشتغال دارند (سرشماری عمومی، شهرهای کشور، 4) زبان مردم لهجۀ طبری (مازندرانی) است. قریب 98٪ اهالی مسلمان و پیرو مذهب شیعۀ اثناعشری هستند. شهر آمل محل انشعاب راههای آمل ـ تهران، آمل ـ بابل، آمل ـ محمودآباد و آمل ـ چمستان است که این یکی به مرکز شهرستان نور می‌پیوندد.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/08/01ساعت 2:29  توسط فرزند آمل  |